تبليغاتX
حفره

باز بايد سرنوشت از سرنوشت ...

قبل نوشت : شايد بشه اين نوشته را در حال و هواي اين چند ماه گذشته تفسير كرد و شايد بشه از زاويه ديگري به آن نگريست : قدرت ابدي عشق ...

 


در سكانس پاياني فيلم شجاع دل ( مل گيبسون ) ويليام والاس ياغي اسكاتلندي كه بر عليه پادشاهي بريتانيا شوريده است ... قرار است كه كشته شود ... اعدام او همراه با شكنجه جسمي خواهد بود مگر اينكه از پادشاه تقاضاي بخشش كند كه در اين صورت  مرگ آساني خواهد داشت ... در آن سو پادشاه كه سالها با ويليام والاس در جنگ بوده در بستر مرگ است  و تنها و آخرين آرزوي قبل از مرگش شنيدن اين تقاضا ( بخشش ) از زبان اوست ...

در آخرين ساعات قبل از مرگ ، دوستان و تمامي كساني كه به نوعي با والاس در ارتباط هستند از او مي خواهند تا تقاضاي بخشش كند ، اما والاس از اين خواسته آنها سر باز مي زند و قصد دارد كه همچون دوران مبارزه ، مرگ سرافرازانه اي داشته باشد و حتي از خوردن دارويي كه عقل او را ذايل مي سازد ، امتناع مي كند ... هر دو طرف ( والاس و پادشاه ) به خوبي مي دانند كه اين تقاضا (سر تعظيم فرود آوردن ) به نوعي تسليم شدن در برابر قدرت پادشاهي و تحت الشعاع قرار دادن و زير سوال بردن مبازرات گذ شته و حتي آينده آن سرزمين خواهد بود  ...

باري ، ويليام والاس شكنجه هاي مختلف را تحمل مي كند و تا آخرين لحظات عمر از راهي كه بر آن پاي گذاشته باز نميگردد و پادشاه با شنيدن آخرين فرياد والاس آرزوي خود را به گور مي برد : آزادي  ...

اما آنچه كه اين سكانس پاياني را زيباتر مي كند ورود عشق است ... والاس در آخرين لحظه ، بعد از فرياد آزادي خواهي و قبل از فرود آمدن تبر در ميان هياهو و ازدحام جمعيت دختري را كه روزگاري عاشقش بوده ( و بدست عوامل همين پادشاه كشته شده ) مي بيند ... دختر از لابلاي جمعيت بيرون آمده و به او لبخند مي زند ... و اين بهترين مرگ يك انسان آزاده خواهد بود ...

+ 88/09/04 - حفره |

قبل نوشت : اين پست تقديم به اقتدارگرايان ... همانها كه مي پندارند جاودانه خواهند زيست  ...

چندي قبل در جستجوي كتابي گذرم به خيابانهاي دوران نوجواني افتاد ... مسيري كه از پاي ايستگاه اتوبوس طي مي كرديم تا در يكي از بهترين دبيرستانهاي شهر درس بخوانيم ... مسيري كه در زمستانها مي پنداشتيم پاياني ندارد و زمين خوردن هايمان در پياده روهاي يخ زده اش ، پز مردانگي مان را جلو مدارس دخترانه لكه دار ميكرد ... مسيري كه خياط پير سرگذر و يا روزنامه فروش موتوري اش موضوع ياداشتهاي قبلي ام بوده اند ... مسيري كه برايم همواره تداعي كننده سردي و برف و يخ  بوده است و نمي توانم تابستاني برايش متصور شوم چرا كه در آن مسير تابستاني نبود ، چرا كه در تابستان مدرسه اي نبود ...

باري ديدن مغازه ها و آدميان آن مسير برآن داشت مرا تا در آن عصر باراني پائيزی ، لبو و بساط لبو فروش را بهانه كرده و دقايقي تامل كنم بر و در آن گذر ... مغازه ها شكل و شمايل امروزي به خود گرفته اند اما انسانها و آدميان ! ...

 آن دو برادر كه نان باگت و دوغ مي فروختند برايمان ، درهمان مغازه ديگر تاب ايستادن هم ندارند ... آن چند همكلاس سابق در مغازه پدرانشان مرا ديگر بجا نمي آورند  ... آن دبير مكانيك كه افتخاري بود برايمان بودن در كلاسش ، هم او كه حتي جواب سوالاتي را هم كه مي دانستيم ، از ترس نمي توانستيم بدهيم در عبور از خيابان محتاج ديگري است ...آن روزنامه فروش موتوري كه همان موتور را هنوز دارد و ديگر هيچ ... آن كفاش كنار خيابان كه موضوع نقاشي مغازه روبروي اش شده و موهاي سفيدش تفاوت در چهره اكنون و تصوير ديروزش را دو صد چندان كرده است ... آن سيگار فروش كنار خيابان كه آن سالها بنظر خيلي ناخلف مي آمد و اكنو ن همواره نشسته است ... آن معلم بينش كه همواره ما را بخاطر موي سر و يا جوراب سفيد و شلوار تنگ توبيخ مي كرد و اكنون در كنار دخترش مي رود و هيچ نمي داند دخترش چگونه مي رود ... آن صاحب دكه ، آن بوتيكي ، آن آجيلي  ، آن بليط فروش سينما و آن و آن و آن ... و شايد در اين گذر كسي مرا ديده و من نشناخته ام او را و موضوع نوشته اش شده ام اكنون ...

ساليان قبل يعني همان سالها شايد صحبت از امروز و تفكر به اين سالها چيزي شبيه رويا و خواب و خيال مي بود ... ولي امروز آمده است خيلي زودتر از تصور ما و اكنون از آن سالها برايمان رويا و خواب و خيالي بيش باقي نمانده است ...  

+ 88/09/01 - حفره |

** بخشهايي از اين نوشته برگرفته از روزنامه حيات نو مي باشد ...

تمامي كساني كه برنامه نود دوشنبه شب گذشته را ديدند مي توانستند مدل كوچكي از وضع مديريتي كشور را در ليگ فوتبال حرفه اي تماشا كنند ... نود در برنامه‌اى انتقادى از سردار عزيز محمدي ( رئيس سازمان ليگ فوتبال ) در خصوص منشور اخلاقي فوتبال و قانوني بودن آن پرسيد ...  

در ابتدا ي برنامه كه عبدالرحمان شاه‌حسينى و امير حاج‌رضايى نيز به عنوان منتقد حضور داشتند ، عزيز محمدي تلاش زيادى داشت که نشان دهد وضع فوتبال ما خراب است و به خاطر بى‌تفاوتى‌هايى که در 30 سال گذشته اعمال شده ، امروز فوتبال فاسد و بى ارزشى داريم و از اين ‌رو آنها به دنبال اصلاح فوتبال هستند!
در اين ميان پخش تصاويرى از صحبت بازيکنان و مربيان منشورى محروم شده نشان داد ميان گفتار و رفتار سازمان ليگ تضادهاى زيادى وجود دارد به حدى که در يک گزارش 5 دقيقه‌اى ، در ابتدا علپيور ( دبير ستاد منشور اخلاقي ) مدعى شد: " ما کارى به زندگى شخصى بازيکنان نداريم " ... ولى در جايى ديگر تاکيد کرد : " زندگى بيرون از ورزش آنها زير نظر دقيق است"...

اما از سوي ديگر شاه‌حسينى که يک مقام قضايى است ، از منظر حقوقى معتقد بود: " اگر منشور قانون است کاملا با قانون مجازات اسلامى و اساسنامه فدراسيون فوتبال و آئين‌نامه کميته انضباطى در تضاد است و بايد هرچه زودتر اين منشور اخلاقى را که وظيفه دخالت در زندگى شخصى بازيکنان و محروم کردن آنها از شرايط عادى زندگى را دارد ، متوقف کرد" ...  وي سوال كرد كه: " آيا رئيس سازمان ليگ برتر مى‌داند ، اين روش در هيچ جاى دنيا اعمال نمى‌شود يا نه؟!"
و در نهايت مشخص شد رئيس سازمان ليگ هيچ اطلاعاتى در اين زمينه ندارد و حتى فرق عملکرد فدراسيون با باشگاه را نمى‌داند.
حاج‌رضايى هم معتقد بود: " اين چه برخوردى است، آيا همه مشکلات فوتبال ما حل شده که حالا ريش لنگرى فلان بازيکن مسئله فوتبال ما شده ، ما به جاى ريش بايد به ريشه اين مسائل رسيدگى کنيم ، چرا مى‌خواهيم بدون فرهنگ‌سازى به نتيجه برسيم؟ "
اما بى‌شک فصل الخطاب بحث‌هاى کارشناسى صحبتهای ميهمان تلفني ، دکتر آقايى‌نيا ، استاد حقوق دانشگاه تهران بود. او مشکلات منشور را اين گونه بيان کرد: " تدوين‌کنندگان اين منشور  ورزشى نيستند. شما مى‌خواهيد با يک ماجرا ، فضاى تهديد به وجود بياوريد ، خشونت را به بهانه فضاى تعريف نشده منشور وارد ورزش کنيد ، شما هنوز فرق منشور و آئين‌نامه را نمى‌دانيد. شما يک مقياس به نام اخلاق ذکر کرده ايد و به ‌هيچ ‌وجه مشخص نمى‌کنيد که اين اخلاق چه تعريفى دارد ، به صرف اينکه نماينده سازمان ليگ يک موردى را در لباس ، ريش ، مو و ظاهر يک بازيکن ديد ، بايد تذکر بدهد و او هم بايد اصلاح کند! يعنى چه؟ چرا چنين برخوردهايى مى‌کنيد ، نماينده سازمان ليگ سر زمين چگونه مى‌خواهد مو و ريش بازيکن را کوتاه کند ... در مورد لباس ، سليقه‌ها را وارد ماجرا مى‌کنيد و نماينده سازمان ليگ چگونه بايد ارزيابى کند؟ ... اين منشور با قانون اساسى جمهورى اسلامي ، قانون مجازات اسلامى قوه قضاييه ، قانون مطبوعات و قوانين خود فدراسيون فوتبال در تعارض و تضاد است و بايد هرچه زودتر اين منشور پس گرفته شود... من متاسف هستم که رئيس کميته انضباطى فدراسيون فوتبال مى‌گويد اگر بازيکنى چراغ قرمز را رد کند با او برخورد مى‌کنيم ، در دنيا ما را به خاطر قوانين مضاعف مسخره مى‌کنند! اين يعنى اينکه فردا اگر فوتباليستى با همسرش مشکلى پيدا کرد شما مى‌توانيد به اين ماجرا ورود کنيد".

اما جمع‌بندى سردار عزيز محمدى در پايان دردسرهاى فراوانى به همراه داشت. تئورسين منشور اخلاقى و رئيس سازمان ليگ در جمع بندى خود بدون توجه به ايرادات منطقى و استدلال‌هاى تخصصى کارشناسان و ميهمانان باز هم به اجراى اين منشور تاکيد کرده و با قدرت تمام گفت: " منشور را ادامه مى‌دهيم " ... او به شاه‌حسينى تاکيد کرد: " ما به شما گفتيم نظراتت را بنويس بده! ولى شما دوست داري در اين برنامه‌ها باشى و خودتو ..."!
با بيان اين جمله توهين‌آميز از سوى عزيز محمدي ، شاه حسينى به تندى در پاسخ به وى گفت: " احترام خودت را نگه دار ... بنده به کسى باج نمى‌دهم ؛ نه به شما نه به بزرگ‌تر از شما..."!
در اين لحظات حاج رضايى محافظه كار با چهره‌اى نگران دست‌هاى دو طرف را گرفته بود و به سبک ميانجى‌ دعواهاى خيابانى از آنها ‌خواست کوتاه بيايند... عادل فردوسى‌پور هم در سوى ديگر استوديو از تماشاى اين صحنه ريسه رفته بود و نمى‌توانست جلوى خنده اش را بگيرد ...

راستي عادل به چه مي خنديد ؟؟ ...

+ 88/08/27 - حفره |

يك شب خواب مي بينم كه در ميان يك درگيری شديد قرار گرفته ام ... يك طرف مردم و طرف ديگر نيروهاي نظامي و جيره خواران ... مكان ، جايي شبيه دانشگاه است ، نمي دانم كدام دانشگاه ... مردم در ميان درختان و گوشه و كنار در برابر هجوم طرف مقابل مقاومت مي كنند ... در بحبوحه درگيري ، اتوبوسي كه آتش گرفته از طرف مقابل بسمت مردم راهي مي شود و از ميان آنها راه باز كرده و با اصابت به درختي از حركت باز مي ايستد ... مردم به اين اتوبوس سوخته توجهي نشان نمي دهند اما من مي بينم كه از درون اتوبوس همانند اسب تروا چندين مامور با تجهيزات كامل بيرون آمده ، مردم و مبارزين را غافلگير و در محاصره قرار مي دهند ... تعقيب و گريز شروع مي شود و من با سرعتي شگفت انگيز از تعقيب چندين مامور گريخته و به خوابگاه چند دانشجو پناه مي برم ... همانند ساير خوابها حركتم سيال وار است  و زياد نمي توان موقعيت فيزيكي را تعريف كرد ، اما من از اتاق مي بينم كه دوستان و مبارزان گرفتار ماموران مي شوند و آن هنگام كه براي بازرسي اتاق ما مي آيند سراسيمه از خواب مي پرم ...

شب است و سكوت ... گويا ظلمات تا بي نهايت ادامه دارد ... جرعه اي آب شايد ... ترس وصف ناپذيري سراسر وجودم را فرا گرفته است ... مي ترسم ، از حركتهاي ايذائي و فريبنده مي ترسم و از شبي كه اينگونه عميق و بي انتها بنظر مي رسد ... سياهي همچو بختك نفس ام را گرفته است ... جرعه اي ديگر  ... اما ، اما ديري نمي پايد ... فجر گويا نزديك است ، اين را از صداي خدا در بانگ موذن ميتوان فهميد و نيز از رگه هاي نور خورشيد در بيكران آسمان ...

سحر نزديك است ...

+ 88/08/23 - حفره |

اول : در سكانسي از فيلم هامون ( داريوش مهرجوئي ) حميد هامون براي رفع اختلاف خود با همسرش ، پيش مادر زن خود مي رود ... گفتگو و صحبت درخصوص وضعيت زندگي آنها به دغدغه هاي ذهني و فكري هامون مي كشد  ... در نهايت مادر زن كه از اين موضوعات چيزي نمي فهمد كلافه شده و دسته چك خود را بيرون مي آورد و با طعنه از هامون مي پرسد كه : مبلغ چك چقدر باشد ؟ ... هامون كه از اين نحوه برخورد سر خورده شده است ، مي پرسد :  چي رو مي خواي بخري ؟ ... مادر زن دوباره با طعنه و تحقير جواب مي دهد : آزادي مهشيد ( همسر هامون ) رو ... و هامون در حالي كه از آنجا دور مي شود جواب مي دهد : يا حيثيت منو ؟ ... و پاسخ رد به او مي دهد ...

دوم : اخيرا در خبر 30 :20 و 22 تصاويري از لیگ فوتبال هلند به نمايش در آمد كه در يكي از بازيها ، یكی از بازیكنان آژاكس مصدوم مي شود و حريف توپ را به بيرون مي زند ، طبق قوانین بازی جوانمردانه ، آژاكسی ها باید توپ را به حریف خود مي دادند اما اشتباهی توی دروازه حريف می رود و قانونا گل می شود . بازیكنان آژاكس هم اجازه می دهند تا تیم حریف گل بزند تا همه چیز جوانمردانه باشد ... این گزارش با مزه توسط كامران نجف زاده از پاريس ارسال و توسط سيماي ميلي بنمايش در آمده است اما موضع اينجاست كه اين تصاوير مربوط به چهار سال قبل بوده و نجف زاده آن را در سایت های دانلود ویدیویی پیدا كرده و با شادي و خوشحالي روی آنتن فرستاده است ...

سوم : كامران نجف زاده از گزارشگران و خبرنگاران مشهور اخبار 30 :20 است كه به تازگی به عنوان خبرنگار دفتر پاریس صدا و سیما عازم فرانسه شده است و اكنون با سرچ اینترنتی كلیپ و گزارشات  بامزه پیدا كرده و به بينندگان قالب  مي كند و اينجا هم هیچ كس توی بخش های خبری نیست كه خبری و تازه بودن گزارش را چك كند ...

كساني كه نجف زاده را مي شناسند و يا گزارشات او را ديده اند ، شايد اين پست جديد ( خبرنگار دفتر پاريس ) را كمترين پاداش در قبال خوش رقصي هاي او بدانند ، چرا كه او با گزارشهاي دروغ و يك سو نگرانه خود خيانتهاي كثيفي را در حق مردم مرتكب شده است ... براستي چرا انسانها حيثيت خود را اينگونه در معرض فروش مي گذارند  ؟ ... در قبال آنچه كه ميفروشند چه بدست مي آورند؟ ... نمي دانم ؛ شايد راه و رسم درست زندگي كردن ، همان است ...

 


پي نوشت : شايد اپيزودهاي اين نوشته هيچ ربطي به همديگر نداشته باشند ...

+ 88/08/18 - حفره |

>