|
"الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" ... باز بايد سرنوشت از سرنوشت
|
اول : تبلیغات برای خود اصول و قواعدی دارد که اگر بدرستی رعایت نشوند نه تنها موثر نبوده بلکه در بعضی از موارد تاثیر عکس بر مخاطب خواهند گذاشت ...استفاده از ابزارهای مناسب و همچنین شیوه های متناسب نمونه ای از این قواعد هستند ... برخی از این ابزار و یا شیوه ها به یک اصل یا قانون غیر قابل تغییر تبدیل شده اند ... برای روشن شدن مطلب در هر مورد مثالی می آورم :
الف ) ابزار مناسب : خوش صدا بودن و یا خوش چهره بودن تبلیغ کننده نمونه ایی از این ابزارهای غیر قابل تغییر می باشد که عدم استفاده از این ابزار ( بجز در موارد کاملاً استثنایی و نیز متناسب با سوژه) بدون تردید بر مخاطب تاثیر چندانی نخواهد گذاشت ... بعنوان مثال تصور کنید چند مرد زمخت بجای یک خانم خوش چهره را که در کوه و دشت و یا کنار رودخانه شعر می خوانند و مدام دست در لابلای موهای خود فرو می برند و مثلاً شامپو صحت را تبلیغ می کنند ... نتیجه این تصور همانند نمونه هایی مشابهی که هر روزه در تلوزیون می بینم مضحک و تمسخر برانگیز است ....
ب ) شیوه متناسب : چگونگی روایت یک تبلیغ و یافتن زبان متناسب همانند خواندن شعر و ترانه و یا نمایش داستانی خیلی کوتاه نیز از اصولی است که نباید نسبت به آن بی توجه بود ... بعنوان مثال برای تیلیغ مثلاً پنبه ریز با وجود اینکه مصرف کننده آن نوزادان و کودکان هستند ، استفاده از نمایش و یا شعر و ترانه هایی که مختص کودکان باشد کاربردی نخواهد داشت چرا که خریداران این جنس بزرگسالان بوده و نوزادان و کودکان هیچگونه تاثیری در انتخاب بزرگان نمی توانند داشته باشند ...
در تبلیغات رادیویی موضوع بسیار پیچیده و تخصصی تر می شود ، حال آنکه بسیار شاهد بوده ایم تبلیغات تلوزیونی را با حذف تصویر در رادیو نیز بکار می برند ... تبلیغات خوب و موثر در سیمای کشورمان بدلیل محدودیتهای عرفی و شرعی حاکم ، بسیار کم دیده می شود و نمونه های خوب آن شاید به تعداد انگشتان دست هم نرسد ... شاید تبلیغات " ایرانسل " یکی از نمونه های خوب تبلیغات در سیما باشد که از هر دو عنصر ابزار و شیوه به خوبی استفاده می کند....
دوم : انتخاب منشی خانم برای شرکتها ، کارخانجات و ... در راستای استفاده از همین اصول است و رعایت این قانون نانوشته یکی از رازهای جذب مخاطب و مشتری می باشد ... بدون تردید تاثیر یک منشی خوش چهره ، خوش صحبت و با روابط عمومی بالا بر مخاطب را نمی توان نادیده گرفت ... بی شک هر کدام از ما به نوعی این تاثیر پذیری را تجربه کرده ایم .... ( امیدوارم از نگاه فیمینیستی متهم به نگاه ابزاری به جنس مونث نشوم که این دیدگاه در واقع نوعی اقرار به توانایی های آنهاست ) ...
سوم : مدتی است که جهت برقرای ارتباط تلفنی با بسیاری از ادارات و کارخانجات بجای اپراتور از منشی گویا جهت ارتباط با داخلی های مورد نیاز استفاده می شود و این امر به سهولت دسترسی به فرد مورد نیاز بسیار کمک کرده است ....
مدتها بود که در تماس با اداره ای که هم فرهنگش معروف است و هم ارشادش ، صدای ظریف و دلنواز یکی از همین منشی های گویا تماس گیرندگان را راهنمایی می کرد و چگونگی ارتباط با داخلی مورد نظر را توضیح می داد ... اما از آنجایی که این صدای ظریف و دلنواز زنانه ، با سیاستهای فرهنگی و ارشادی اداره مذکور همخوانی نداشت و افراد ذکور با شنیدن این صدا از خود بیخود شده و دل از کف می دادند و مدام مبادرت به شماره گیری تلفن اداره واشغال آن می کردند تا از لطافت این صدا بهره مند شوند ، بلافاصله مسئولین مربوطه اقدام به تعویض منشی گویا نموده و صدایی را جایگزین نمودند تا با لهجه و نوع گویش خود تماس گیرندگان (حداقل ذکور) را فراری داده و بدین طریق به وظیفه اصلی خود یعنی ارشاد و فرهنگ سازی اهتمام ورزند ... بلاخره این اداره نماینده وزارتخانه ای است که تبلیغات و ارزش سازی از اصول اولیه آن می باشد ....
بی انصافی است نتیجه پیروزی یک تیم فوتبال را منحصر به یک نفر مثلاً گلزن یا دروازه بان و یا مربی تیم نمودن و نیز خودخواهی است موفقیت یک فیلم را جدای از کار گروهی مختص کار مثلاً بازیگر و یا کارگردان آن فیلم دانستن .... جای شکی نیست که کیله عوامل تیم یا فیلم از تدارکات چی گرفته تا آن بازیکن ذخیره و یا سیاهی لشگر در موفقیت ها نقش غیر قابل انکاری داشته اند ...
در دورانی که ارتباطات تا به این حد پیشرفته نبود و رسانه ها به رادیو و تلویزیون دولتی و چندین روزنامه محدود می شد ، بی شک نقش گروهها و احزاب در انتشار افکار و ایدئولوژی های مختلف و انقلابی را نمی توان کتمان کرد و تاثیر آنها را در پایش افکار دانشگاه یان ، دانش آموزان ، فرهیختگان و مردم با انتشار فرهنگ های مختلف از قبیل کتاب خوانی و سخنرانی ها و ... نمی توان نادیده گرفت ...
این ایام ، روزهای سی سالگی انقلاب است و سیما از دو سه هفته قبل به پیشواز رفته و خوراک تایم های خود را با پخش انواع برنامه های مختلف تامین کرده است ، در این میان آنچه جالب توجه و به نوعی دردآور و تاسف برانگیز است نادیده انگاشتن نقش این گروها و احزاب در این رویداد مهم تاریخی است ... احزاب و گروهایی مثل نهضت آزادی و ملی مذهبی ها و ( ... ) و یا مبارزانی که تاثیر مستقیم در شکل گیری روند انقلاب داشتند ، طوری نادیده انگاشته می شوند که گویی اصلاً وجود نداشتند و یا به گونه ای تبلیغ سوء علیه آنها می شود که در حد یک خائن به مملکت تنزل پیدا می کنند و همه اینها کسانی هستند که به نوعی افکاری متضاد و یا متفاوت با سیاستهای رایج دارند ...
در این بحث همانند یک تیم فوتبال و یا یک فیلم دیگر نمی توان موضوع را به بی انصافی و خود خواهی محدود نمود به تعیین میزان تاثیر گذاری آن بازیکن یا مربی و یا کارگردان و تدارکات چی و غیره با آمار و ارقام دست یافت ، بلکه دامنه معادله فراتر از این حرفها میرود و در این تحریف تاریخ بحث های ارزشی دیگری مطرح می شود ، تاریخی که دور از دسترس نیست و شاهدان و بوجود آورندگان آن هنوز زنده اند و نفس می کشند ...
اول : چندی قبل آلبومی بدست من رسید که ماحصل تقسیم ارث و میراث یکی از آشنایان بود .... آلبومی کوچک با عنوان " دفتر فیلم و سریال " که فریم های سیاه و سفید فیلمهای مختلف سینمای کلاسیک در آن جاسازی شده بود و زیر هر فریم یا صفحه عنوان فیلم نوشته شده بود ... پس از ذوق زدگی ابتدایی ، اولین چیزی که در ذهنم تداعی شد " سینما پارادیزو " بود .... گذشت تا اینکه چندی قبل در خدمت جمشید ارجمند بودم ، او صحبت از کودکی خود می کرد و اینکه چگونه فریم فیلمها را می خریدند و در بازیهای خود از آنها استفاده می کردند ... بی اختیار یاد آن آلبوم افتادم و روزی که می خواست برود آلبوم را به او هدیه کردم ... دو سه روز بعد تلفن کرد و کلی تشکر و قدردانی از من که : امیر این آلبوم خیلی عالی و با ارزش است و مرا با خود برده به کودکی و کلی حرف دیگر ... بدون تردید آن حسی که آلبوم در من بوجود آورده بود با آن حسی که در جمشید ارجمند بوجود آورده بسیار متفاوت بوده و باطبع تاثیر گذاری آن نیز متفاوت بوده است ....
دوم : یک عکس دو نفره علاوه بر حس مشترکی که برای هر دو نفر موجود در عکس بوجود می آورد یک تاثیر گذاری و حس منحصر بفرد برای هر دو نفر نیز بوجود می آورد که شاید هیچ گونه تشابه و یا سنخیتی با همدیگر نداشته باشند ...
سوم : این روزها ، روزهای تجدید خاطره است و بدون تردید تصاویری که از سیما پخش می شود بر روی همه افرادی که به نوعی آن دوران را تجربه کرده اند جدای از آن حس مشترکی که شاید در میان همه آنها یافت شود ، تاثیر متفاوتی داشته و هر تصویر تجربه و حسی منحصر بفرد را بر هر فرد بصورت جداگانه منتقل می کند ... این حس و تجربه را به هیچ وجه نمی توان تغییر داد ، نه با شعار ، نه با تکرار و نه با زیاده گویی ...
پیش نوشت : موضوع و یا سوال مطرح شده در این پست شاید به نوعی الهام گرفته از مطلب یکی از وبلاگ هایی باشد که اتفاقی به آن برخورده ام ...
اگر قرار باشد یک ضیافت شام را بهمراه پنج نفر از دوستان خود بگذرانید ، چه کسانی را انتخاب می کنید ؟ ... و یا سوال مشابه ، اگر مقرر باشد یک شبانه روز از زندگی خود را در یک اتاق بهمراه فردی به انتخاب خود بگذرانید ، چه کسی را بر می گزینید ؟....
سوالی به ظاهر ساده که من پس از ساعتها تفکر نمی توانم به پاسخ مشخصی برای آن دست یابم ... کنکاش در گوشه و کنار ذهنم و جستجو در میان اسامی مختلف برایم بی حاصل است و از میان خیل دوستان ، رفقا و نزدیکانی که دارم نمی توانم به اسامی مشخصی دست پیدا کنم و گزینه های مختلف از قبیل خوش صحبت بودن ، طرز تفکر ، نوع نگاه و بینش او به زندگی ، دلمشغولیها ، سلایق و علایق و دهها مورد دیگر را ملاک قرار می دهم و بیش از پیش سرگردان می شوم .... ناخود آگاه خیل وبلاگها با موضوعاتی از قبیل تنهایی ، یاس و ناامیدی و موضوعاتی مشابه را در ذهن مرور می کنم و حق می دهم به نویسندگان آنها ...
خسته و درمانده در نهایت نتیجه گیری و گزینشی که می توانم داشته باشم به خودم ختم می شود و خود را بهترین یار و همدم خویش می یابم برای آن ضیافت شام و یا زندگی یک روزه ... خودم بهمراه فیلمهای مورد علاقه ام ....
قبل نوشت : این یک پست فوتبالی است هرکس علاقه ای نداشته باشد بقول خوک کثیف همین ابتدا می تواند ضربدر قرمز گوشه سمت راست کادر را کلیک کرده و خیال خود را راحت کند ...
اگر عمری باقی بود و امکان آن بود که بر روی این صندلی از حق و حقانیت دفاع کرد هفته آینده در خدمتتان خواهیم بود ...
این آخرین جمله ای بود که عادل فردوسی پور در برنامه اخیر نود بر زبان آورد و با چهره ای گرفته خداحافظی کرد ...
برنامه نود بدون شک یکی از پر بیننده ترین برنامه های تلوزیونی است که تعداد اس ام اس های ارسالی برای سوالات مطرح شده در این برنامه گاه از مرز یک و نیم میلیون نفر هم می گذرد ... جاذبه این برنامه نه بخاطر فوتبال که بدلیل نگاه منتقدانه آن به رویدادهای فوتبالی و نیز شخصیت خود فردوسی پور می باشد ....
فردوسی پور علاوه بر اینکه گزارشگری است حرفه ای ، همانند یک کارشناس دانا بر مسائل فوتبال روز دنیا اشرافیت داشته و انسانی است پاک که بدور از مصلحت اندیشی ها همواره سعی کرده است تا در برنامه نود استقلال و نگاه منتقدانه خویش را علیه بی نظمی ها ، سوء مدیریت ها و ده ها مورد مشابه بدون هیچ تعلقی و اکثراً با رودر رو قراردادن طرفین حفظ کند ...
ماجرا از وقتی شکل جدی به خود گرفت که فردوسی پور از صفایی فراهانی عضو ارشد جبهه مشارکت و از سران جبهه دوم خرداد که از طرف فیفا بعنوان رئیس کمیته انتقالی فوتبال منصوب شده بود برای حضور در برنامه دعوت بعمل آورد و این درحالی بود که روسای سازمان تربیت بدنی از حضور در برنامه مذکور امتناع ورزیدند تا بدین ترتیب صفایی فراهانی با مدارک و مستندات قوی ، ضعف مدیریت و عدم کفایت سران ورزش کشور را در به تعلیق در آمدن فوتبال ایران به اثبات برساند و کلی موارد دیگر ... این قضیه همانند آتش زیر خاکستر بر علیه عادل بود تا اینکه چند هفته قبل وی سازمان لیگ را بدلیل برنامه ریزی غلط و تعطیلی های پی درپی مسابقات لیگ برتر زیر سوال برد تا از طرف رئیس سازمان لیگ به پایمال کردن خون شهیدان متهم شود ، در حالی که بطور همزمان یک دزد در حال سرقت از منزل فردوسی پور بود ... این دمل زمانی سر باز کرد که در برنامه ای دیگر فردوسی پور از طرف سخنگوی سازمان تربیت بدنی به دعوت از عمال خارجی ( صفایی فراهانی ) به برنامه متهم گردید ... پاسخ فردوسی پور به این اتهام سخنگو بسیار کوبنده بود : شما در مقامی نیستید که برای سازمان صدا و سیما در خصوص دعوت از میهمانان برنامه تعیین تکلیف کنید ... تمامی این موارد دست بدست هم دادند تا در هفته ای که گذشت سیل اتهامات و انگ ها بسوی فردوسی پور و سازمان صدا و سیما برای تعطیل نمودن برنامه نود و یا حداقل تغییر مجری برنامه روان گردد و ...
فردوسی پور با چهره ای گرفته و ته ریش باقی مانده از مصائبی که در این مدت بر او روا داشته شده است در حالی برنامه دوشنبه شب نود را با یک ساعت تاخیر شروع کرد که سیستم دریافت اس ام اس های برنامه بطرز مشکوک و مسخره آمیزی قطع شده بود ... برنامه ای که در بعضی از شبها تا سه ساعت بطول می انجامد در عرض یک ساعت بدون هیچ جذابیتی در حالی به اتمام رسید که فردوسی پور ترجیح داد هیچ حرفی در خصوص رویدادهای هفته گذشته و تحریم های صورت گرفته برای به انزوا در آوردن خود بزبان نیاورد ...
پس نوشت : قصدم از عدم ارائه نکته نظرات خود ، بی تفاوتی ام در این قضیه نیست که خود این پست نشان می دهد چقدر موضوع برایم با اهمیت است ... قضاوت در خصوص فضای حاکم بر امور را همانند خود عادل به خوانندگان واگذار کرده ام که بقول علی خوک کثیف می دانیم که تیرانداز ماهری است ...