<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حفره</title>
<link>http://amir-mor.blogfa.com/</link>
<description>&quot;الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم&quot; ... باز بايد سرنوشت از سرنوشت</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 09:51:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>شهر در دست كيست ؟</title>
<link>http://amir-mor.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد مي شد قبلا ها اينطور تصوير يا تصور كرد كه  &quot; &lt;EM&gt;شهر در دست بچه هاست&lt;/EM&gt; * &quot;... با نتيجه گيري كه از ساختار فکری و بینشی قشری که خود را ولی نعمت و سرور** مردم می دانند ، میکردیم مثلا : دانش كم ، فهم نادرست ، اطلاعات غلط ، آموزش اشتباه ، ارائه تصويرهاي دروغين از واقعيتهاي جامعه ، خب اين تصور زياد هم اشتباه و دور از ذهن نبود ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ولي اكنون بايد اصطلاح و تعبير ديگري بكار برد ... چرا كه اگر كسي واقعيت دور و اطراف خود را نبيند ، نياز و خواستهاي جامعه و مردم را درك و لمس نكند ، در ميان مردم باشد و نتواند و يا نخواهد كه حرف آنها را بفهمد يا ابله و احمقي بيش نيست و يا يك جيره خوار و مزدور به تمام معناست ... ديگر آنها را نميتوان &quot; بچه &quot;خطاب كرد و بهتر است دنبال &quot; وا‍ژه &quot; مناسبتري بگرديم ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كسي كه با ددمنشي تمام ، كليه خصوصيات حيواني آدمي را به نمايش مي گذارد با چه واژه اي قابل توصيف است جز &quot; وحشي &quot; ... آري اكنون &quot; &lt;EM&gt;شهر در دست وحشي هاست&lt;/EM&gt; &quot;  ... اما ديري نخواهد پائيد ... شك نكن ...
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;پا نوشت * : فيلمي به همين نام ساخته  اسماعيل براري&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;پي نوشت** :  &lt;EM&gt;&quot; من سرور شما هستم &quot; &lt;/EM&gt;اين عين جمله اي است که یکی از بسیجیان خطاب به مردم می گفت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 09:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir-mor&amp;postid=116</comments>
<dc:creator>amir-mor</dc:creator>
<guid>http://amir-mor.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://amir-mor.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i36.tinypic.com/2ibp7ki.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i35.tinypic.com/2h7p1yt.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i35.tinypic.com/33m7tac.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در راه است ... یکی از همون روزهایی که همینطوری بیخودی هوس میکنیم کلک مون کنده بشه ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; روز مباره با استکبار! در راه است ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 10:40:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir-mor&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>amir-mor</dc:creator>
<guid>http://amir-mor.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هدفمندی رای انه ها</title>
<link>http://amir-mor.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;اول :&lt;/B&gt; چندي قبل در فروشگاهي با يك ‍ژاپني برخورد كردم كه مشغول خريد بود ... وسواس او در خريد توجهم را جلب كرد و ديدم كه چگونه كنجكاوانه يكي از همين صندوق صدقاتي كه در گوشه ، گوشه خيابانها و اماكن ما نصب شده را برانداز مي كند ... در نهايت براي آگاهي ، راز صندوق را جويا شد و فرد همراهش با انگليسي شكسته بسته فهماند كه اين صندوق جهت جمع آوري كمكهاي مردم به فقرا و مستمندان نصب شده و مبالغ جمع آوري شده در آن توسط نهادهايي ( ! )  به نيازمندان داده مي شود ... ژاپنی بسيار متعجب و شگفت زده اظهار داشت : مگر در سرزميني بنام ايران با مجموعه عظيمي همچون عسلويه ( گويا خودش آنجا كار مي كرد ) فقير و مستمند و گدا هم پيدا مي شود ؟ ... و در نهايت در حالي كه سرش را با تاسف تكان مي داد گفت كه : من فكر مي كردم اين صندوق ، لانه پرنده است و مي خواستم براي جوجه هايم بخرم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;دوم :&lt;/B&gt; طرح هدفمند كردن يارانه ها ( و يا بقول خطيب جمعه تهران رايانه ها ) با تلاش و شتابزدگي وصف ناپذيري به تصويب رسيد ... خانه اي كه از پاي بست سست و ويران است حال با افزودن باري سنگين به چه حال و روز خواهد افتاد ، خدا داند ... به زعم كارشناسان اقتصادي و حتي مردم عادي شكي نيست كه تبعات سخت و كمر شكن اقتصادي اين طرح بر قشر كم درآمد ، متوسط و فقير جامعه منتقل خواهد شد ، همانهايي كه مدعيان ، همواره سنگ حمايت از آنها را به سينه مي زنند ... بدون ترديد پرداخت مبلغي ناچيز بصورت ماهانه به خانوارهاي دهك پايين ( راستي اين واژه دهك از كجا آمده ؟ ) نيز در راستاي اهداف پليد سياسي و در حقيقت تشكيل قشري مواجب بگير و گوش بفرمان خواهد بود ، كه جز اين هم انتظاري از اينان نمي رود ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سوم :&lt;/B&gt; سرزميني زرخيز و پهناور با آب و هوايي چهار فصل و سرشار از منابع طبيعي و خدادادي با فرهنگ و پيشينه اي به طول تاريخ بنام &lt;B&gt;ايران&lt;/B&gt; ... حسن زندگي در چنين دياري براي ما چيست ؟ ... عايدي ما از اين همه منابع و ثروت چه مي باشد ؟ ... اقتصاد سالم ؟ رفاه عمومي و اجتماعي ؟ امنيت شغلي ؟ امنيت اجتماعي ؟ فرهنگ و زندگي سالم ؟ چه داريم كه به آن غره شويم ؟ ... ابلهانه و احمقانه اينجاست كه داعيه مديريت جهان را داريم و احمق مردمي كه اين اراجيف را باور مي كنند ... آيا از كساني كه شرف ، عزت و شعور خود را به چند كيلو سيب زميني و چند صد تومان مي فروشند انتظاري بيش از اين است ؟ ... ترديدي نيست كه همين ها در زمره همان مواجب بگيراني قرار خواهند گرفت كه فوقا ذكرشان رفت ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 10:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir-mor&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>amir-mor</dc:creator>
<guid>http://amir-mor.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خوش رقصان</title>
<link>http://amir-mor.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خوش رقصی ... واژه ای است که به اعمال و رفتار شخصی که برای خوشایند شخص دیگر انجام میدهد ، اطلاق می شد ... مثلا زدن زیرآب یک کارمند توسط همکارش برای خوشایند رئیس مربوطه را می توان نوعی خوش رقصی نامید ... اصولا هر فرد در قبال خوش رقصی خود انتظار پاداش ، ترفیع و جایزه را خواهد داشت که در واقع میزان این انتظار به نوعی حاصل برآیند خوش رقصی انجام یافته می باشد ... بعنوان مثال انتظار ترفیع شغل از طرف کارمند مذکور بابت زیرآب زنی همکارش ، از رئیس مربوطه اش انتظار بیهوده و عبثی نخواهد بود ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;طبیعی است که انتظار مدیر عامل شدن فردی که در ستادهای انتخاباتی الف و نون فعال بوده و یا وزیر علوم! شدن رئیس ستاد برگزاری انتخابات! وزارت کشور و یا معاون دادستان کل کشور شدن ، دادستان تهران در قبال خوش رقصی های انجام داده ، انتظار بیهوده ای نمی باشد ... همچنین چه انتظاری می توان در بال خوش رقصی های چندین ساله و همچنین سنگ تمام گذاشتن های چند ماه اخیر جناب حاج عزت ضرغامی داشت جز اینکه ایشان مجددا برای پنج سال دیگر در ریاست سازمان بی در و پیکر صدا و سیما ابقاء گردند ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حال سوال اینست که در همه انسانها و آدمیان آیا توان خوش رقصی وجود دارد ؟ آیا پایی برای رقص با موزیک های درخواستی بالائیان در همه انسانها وجود دارد ؟ ... بدیهی است که پاسخ منفی است و در واقع تا انسان به درجه ای از حضیض نفس و روح تنزل پیدا نکرده در قبال هر سفارش و فرمانی خوش رقصی خویش را به نمایش نخواهد گذاشت ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حال سوال قدری پیچیده تر می شود : تکلیف در قبال وزیر و یا رئیسی که تا این درجه تنزل پیدا کرده چیست ؟ ... در شرایط کنونی چند وزیر ، وکیل ، رئیس ، مدیر و ... را در این دیار سراغ دارید که خوش رقص نباشند و با عزت نفس و یا بر اساس شایستگی به آن قام رسیده باشند ؟ ... سراغ دارید ؟ ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 12:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir-mor&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>amir-mor</dc:creator>
<guid>http://amir-mor.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یافت می نشود</title>
<link>http://amir-mor.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چندی قبل فیلم مستندی دیدم که در آن آقای بازیگر ( عزت اله &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;انتظامی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;) در اقدامی انسان دوستانه به دیدار خانواده جوان مقتولی ( که در یک نزاع خیابانی بدست جوان دیگر کشته شده بود ) رفته بود ... ایشان در این دیدار سعی داشت تا رضایت این خانواده را جلب نموده و آنها را از قصاص قاتل منصرف سازد ... دیدم که وی چگونه اشک می ریخت و احساس ناب و خالصانه خود را از اینکه می دید انسان دیگری در عنفوان جوانی با زندگی وداع می کند ، نمی توانست پنهان دارد  ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;EM&gt;تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چگونه است ؟ ...  اختلاف های عمیق روح آدمیان با یکدیگر و تفاوت احساسهای انسانی و افکار و دیدگاههای بشر دوستانه از چه ناشی می شود ؟ ... صحبت از انسانهای قصی القب و جانیان بالفطره نیست ... صحبت از کسانی است که خود را مالک جان آدمیان می پندارند و برای حفظ موجودیت خود براحتی حکم مرگ صادر می کنند ... چگونه انسان به درجه ای از حضیض روح تنزل پیدا می کند که همواره خود را در جایگاه حق پنداشته و مخالفان را باطل و لایق از بین رفتن ؟ که اگر چنین نبود تیری از گلوله ای شلیک نمی شد و جان انسانی به حکم ناحقی گرفته نمی شد  ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;تو را اینجا به صدها رنگ می جویند&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;تو را با حیله و نیرنگ می جویند&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;تو را با نیزه ها در جنگ می جویند &lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;تو را اینجا به گرد سنگ می جویند&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 02:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir-mor&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>amir-mor</dc:creator>
<guid>http://amir-mor.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر احوالات سخن گفتن</title>
<link>http://amir-mor.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اصولا سخن بسته به جایگاه اجتماعی و فردی سخنران و نوع مخاطب اهمیت و ارزش پیدا نموده و هر شخص بسته به طیف شنوندگان و همچنین ویژگیها و جایگاه خود بایستی در سخن گفتن جمیع جهات را درنظر گرفته تا بتواند نتیجه مد نظر از سخنان خود را بگیرد ... مثلا من می توانم در محیط وبلاگ یکسری اراجیف و دروغ در خصوص خود برای مخاطبان خویش که شناختی از من ندارند را ردیف کنم و خرسند از فریب خوانندگان خود باشم ، اما این اراجیف در محیط خانواده و یا نزد دوستان واقوام با توجه به شناختی که آنها از من دارند کاربرد نداشته و تاثیر گذاری اینگونه سخنان من نزد آنها نتیجه عکس داده و چه بسا واکنش شدید آنها را در بر خواهد داشت ... لذا در گفتار خود نزد این گروه بایستی دقت و ظرافت کافی را بکار ببرم ...این دقت و ظرافت همراه با نکته سنجی آن هنگام که من درجایگاه یک کارمند ، معلم ، پزشک ، استاد دانشگاه ، معاون یا مدیر و یا ... قرارمیگیریم و مخاطبانم از حد شنوندگان عادی و روزمره فراتر می روند بایستی بیشتر از پیش و همراه با تفکر و تامل باشد تا کاربرد و تاثیر گذاری مد نظر مرا داشته باشد ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در نظر بگیرید من بعنوان قویترین وزنه بردار جهان و دارنده چندین مدال طلای جهانی و المپیک در تبلیغات انتخاباتی مثلا &lt;A href=&quot;http://www.taraqe.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;ترقه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; بگویم : &quot; &lt;A href=&quot;http://www.taraqe.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;عین جیم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; قویترین مرد جهان درعرصه سیاست است &quot; ... خب این جمله سخیف و برآمده از معده چه واکنشی در مخاطب خواهد داشت جز اینکه به ریش من قهرمان بخندد... طبیعی است که وقتی جایگاه اجتماعی و حقوقی من فراتر می رود نباید با گفتار خود اجازه برخورد و بی حرمتی به این جایگاه را به مخاطبان بدهم و در واقع حرمت و احترام موقعیت اجتماعی خود که بعضا متعلق به شخص خود من نیز نمی باشد را بایستی نگه دارم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حال تصور کنید من به انحاء مختلف خود را به سازمان ملل برسانم و پشت تریبون قرار گیرم ... تمامی مواردی که فوقا ذکر شد ( ویژگیهای فردی – موقعیت  اجتماعی – ویژگیهای مخاطبان – جایگاه اجتماعی ) به من اجازه نخواهند داد تا اندیشه های ناپخته خود را بزبان آورده و مخاطبان خود ( که آنها نیز اتفاقا دارای همین مدارج و ویژگیها هستند ) را احمق و ابله تصور کنم ... حال اگر چنین شد من چه عکس العملی از مخاطبان متفاوت خود بایستی انتظار داشته باشم ؟ 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اینجا به پاره ای از این عکس العمل ها که نتیجه تاثیر گذاری سخنان من است اشاره می کنم :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عکس العمل دیپلماتیک نمایندگان کشورهای مختلف حاضر در سازمان ملل : &lt;EM&gt;عدم حضوردر سالن سخنرانی&lt;/EM&gt; ( این عکس العمل به شناخت قبلی آنها از من مربوط می باشد ) ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عکس العمل دیپلماتیک حضار در سالن سخنرانی : &lt;EM&gt;ترک سالن بهنگام سخنرانی&lt;/EM&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عکس العمل غیردیپلماتیک حضار در سالن سخنرانی : &lt;EM&gt;مشغول شدن با خود ، چرت زدن ، صحبت با تلفن همراه  و&lt;/EM&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عکس العمل همراهان من : &lt;EM&gt;سوت بلبلی و کف مرتب&lt;/EM&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عکس العمل خبرنگاران و اصحاب رسانه : &lt;EM&gt;ضبط و ثبت شیرین کاریهای همراهان من&lt;/EM&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عکس العمل سران کشور من : &lt;EM&gt;کشیدن طناب به معنی پایان دادن به سخنرانی&lt;/EM&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عکس العمل روزنامه ها و رسانه های طرفدار من ( لطفا اینو در حال و هوای استادیومی بخونید ) : &lt;EM&gt;حفره ، حفره ، حفره / حفره مسترابی&lt;/EM&gt; ( البته این زیاد خوب در نیومده چون رسانه های طرفدار من هم شبیه خود من هستند )&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عکس العمل مردم کوچه بازار :  &lt;EM&gt;برو بابا دلت خوشه&lt;/EM&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عکس العمل نن جون کروبی : &lt;EM&gt;خاموش کردن تلویزیون&lt;/EM&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عکس العمل طرفداران گرمابه و گلستان: &lt;EM&gt;حفره قهرمان / امشبو اینجا بمان&lt;/EM&gt; ... ( البته این عکس العمل بیشتر بدلیل مصرف بیش از حد سیب زمینی می باشد !)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عکس العمل دوستان سر کوچه : اینو دیگه با اجازه سانسورش کردم ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 08:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir-mor&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>amir-mor</dc:creator>
<guid>http://amir-mor.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرای امید</title>
<link>http://amir-mor.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اول :&lt;/STRONG&gt; شروع فعالیتهای من درعرصه سینما در پی علاقه وافرم به این هنر ، با شرکت در آزمون ورودی دوره آموزش فیلمسازی انجمن سینمای جوان ، همراه بود ... در طول یک سال کلاسهای آموزشی تئوری و عملی شاخه های مختلف تخصصی سینما ، یک دوره کلاس عکاسی نیز آموزش داده می شد که جوانی کم سن و سال برای آموزش این رشته در نظرگرفته شده بود ... تعجب ابتدایی ما از حضور همچین فردی بعنوان مدرس با مشاهده استعداد و قابلیتهای وی خیلی سریع ازبین رفت و ما در طول یک ترم ، اصول کلی عکاسی و همچنین روشهای عملی ظهور فیلم و چاپ عکس را فرا گرفتیم ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باری همین مدرس جوان خیلی سریع مدارج ترقی را طی نموده و سالها بعد بعنوان عکاس و خبرنگار در روزنامه های اصلاح طلب صبح امروز ، حیات نو و ... مشغول به کار شد و بعدها در واشنگتن پست ، نیویورک تایمز، آسوشيتد پرس و... به فعالیتهای خود ادامه داد . آخرین بار در روزهای انتخابات او را در کنار مهندس &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;موسوی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; مشاهده نمودم ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چندی پیش شنیدم وی در نیویورک بسر می برد و قصد بازگشت به ایران را ندارد و دلیل حضورش در آنجا را ممنوع الکار شدن در ایران و باطل شدن کارت خبرنگاری اش اعلام کرده است ... او کسی نیست جز &quot;حسن سربخشیان &quot; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دوم :&lt;/STRONG&gt; درهمان سال اول فعالیتم در زمینه سینما و در ارتباط با همان کلاسهای عکاسی، عکسی گرفته بودم که اولین حضور جشنواره ای من در جشنواره فیلم و عکس کوتاه وحدت را بهمراه داشت  ... در مراسم اختتامیه همان جشنواره ، جایزه بهترین کارگردانی فیلم کوتاه نصیب فردی شد که از کردستان آمده بود ... بعدها وی با فیلم &quot; زمانی برای مستی اسبها &quot; خودی نشان داد و مسیر موفقیتهای جهانی را طی نمود ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چندی پیش شنیدم وی در اسپانیا گفته است که قصد بازگشت به ایران را ندارد و دلیل این تصمیمش را عدم امکان فعالیت در ایران ، عنوان نموده است ... او کسی نیست جز &quot; بهمن قبادی&quot; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سوم : ... چهارم .... تا کجا میتوان این لیست را ادامه داد ... صحبت از نخبگانی همچون &quot; شفیعی کدکنی &quot;  نیست ... صحبت از جوانان با استعدادی است که از بین ما رشد کرده اند و اکنون امکان ادامه فعالیت های ساده هنری نیز برایشان میسر نمی گردد ... این لیست تا کی و تا کجا ادامه خواهد داشت  ؟ ....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 07:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir-mor&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>amir-mor</dc:creator>
<guid>http://amir-mor.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مستمع آزاد</title>
<link>http://amir-mor.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اول :&lt;/STRONG&gt; در ایام تحصیلم در دبیرستان ، رقابت بین دانش آموزان برا ی قبولی از کنکور بسیار سخت بود ... کلاسهای کنکور همچنین جزوات و کتابهای آموزشی به شکل امروزی وجود نداشت و ظرفیت محدود پذیرش دانشگاهها ، دانش آموزان را بر آن می داشت تا از ساالهای ابتدایی دبیرستان روشهای مختلف تست زنی و سوالات کنکور را فرا گیرند ... در این راستا قرار گرفتن در کلاسهای دبیران مشهور و نامی شانسی بود که نصیب هر کسی نمی شد و این شانس در سال چهارم دبیرستان شامل حال من شد و یکی از مجرب ترین دبیران ریاضی که تستها و روشهای تست زنی او زبانزد خاص و عام بود ، دبیر جبر ما شد ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دوم :&lt;/STRONG&gt; در سالهای جنگ و بعد از آن یک سری از بچه های بسیجی مجاز بودند بدون محدودیت زمانی و مکانی در کلاسهای درس حضور یافته و در امتحانات شرکت کنند به آنها اصطلاحا&lt;EM&gt; &quot; مستمع آزاد &quot;&lt;/EM&gt;می گفتند ... در دوران ما با وجود اینکه جنگ تمام شده بود اما چندین نفر از این بچه ها در کلاسها حضور یافته و به دلخواه در کلاسها رفت و آمد می کردند ...من هیچ وقت پاسخ این سوال را که اینها کی و چه وقت به جبهه رفته و عنوان &quot; مستمع آزاد &quot; را برای خود دست و پا کرده بودند را نتوانستم پیدا کنم ( نا گفته نماند که تعدادی از آنها بچه های خوب و با معرفتی بودند )&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;سوم :&lt;/STRONG&gt; دبیر جبر مورد اشاره دفتر و دستک نمره و حضور و غیاب نداشت و کسی را به اسم نمی شناخت ... از لحظه حضورش در کلاس درس می داد و اهل حاشیه و این حرفها نبود ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یک روز در در ابتدای کلاس در حالی که مشغول پاک کردن نوشته های مربوط به کلاس درس بینش اسلامی ساعت قبل از روی تخته سیاه بود ، به نوشته ای در خصوص عواقب گناه اشاره کرد و در خصوص ارتکاب به گناه و ماهیت بهشت و جهنم سخن گفت ... همین یک جمله شوخی یا جدی کافی بود تا یکی از همین &quot; &lt;EM&gt;مستمع آزاد&lt;/EM&gt; &quot;ها به وی ایراد گرفته و با الفاظ درشتی به او اعتراض کند ... در یک لحظه کار بیخ پیدا کرده و اعتراضهای طرفین و دانش آموزان شدت گرفت و الفاظ رکیک و زشتی در کلاس رد و بدل گردید ، بطوریکه دبیر حضور خود در کلاس را مشروط به عدم حضور آن برادر نمود ... کش و قوسها ادامه یافته و در عرض چند روز کار به دفتر مدیر ، انجمن اسلامی مدرسه و در نهایت اداره کل آموزش و پرورش کشید و هجمه ای که علیه دبیر مربوطه شکل یافته بود منجر به اخراج وی از دبیرستان گردید و ما بیش از یک ماه از عمر شش ماهه تحصیل در حساس ترین سال تحصیلی را بدون دبیر ماندیم  ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعدها دیگر هیچ نام و نشانی از دبیر ریاضی به گوشم نرسید و سرنوشت مبهم زنگی وی همچون معمایی برایم باقی مانده است ... چندین سال قبل همان &quot; &lt;EM&gt;مستمع آزاد&lt;/EM&gt; &quot; را در یکی از ادارات ملاقات نمودم ، برخورد سرد و سنگینی با من داشت و من شنیدم که از اعضاء شورای شهر یکی از شهرستانهای کوچک منطقه شده است ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;چهارم :&lt;/STRONG&gt; این روزها بسیار از سعید حجاریان می شنویم ... همانی که حدود ده سال قبل ترور او را &quot; شلیک به مغز اصلاحات &quot; تعبیر کردند و اکنون در آستانه تروری دیگر است ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;براستی &quot; &lt;EM&gt;مستمع آزاد&lt;/EM&gt; &quot;های ترور او اکنون چه می کنند ؟ ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;پی نوشت : &lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT size=2&gt;هفتم مهر، سالروز تولد &lt;FONT color=#009900&gt;&lt;STRONG&gt;میرحسین موسوی &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بر&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; او مبارک باد ...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i36.tinypic.com/10gebr4.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 15:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir-mor&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>amir-mor</dc:creator>
<guid>http://amir-mor.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقاهه</title>
<link>http://amir-mor.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هی آقاهه ! وقتی با موتور توی خیابونهای خالی شهر ، جلوی مردم ویراژ میدی و شهر رو میذاری رو سرت ، کلی حال میکنی ؛ نه ؟ ... وقتی با چماق و باتوم جلوی زن و بچه مردم نعره میزنی و فریاد می کشی ، کلی ادعات میشه ؛ نه ؟ ... وقتی دسته دسته  با موتور ، اینور و اونور میرین و کلی سر و صدا راه میندازین ، حتما فک میکنی رعب و وحشت انداختی تو دل جوونهای مملکت ؛ نه ؟ .... لابد کلی هم پزمردی و مردانگی بخود میگیری ؛ نه ؟ ...  راستی چرا همش دوتایی ترک موتور سوار میشین و دسته دسته اینور و اونور میرین  ؟ ... ازچیزی می ترسین ؟ ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;میگم آقاهه ! حالا که میگین حق با شماست ، خدا هم طرف شماست ، آدم خوبها هم همشون اونطرف اند ، آدم بدها هم که همشون اینورند ، ملت هم که طرف شما هستن ، بیست و چهار میلیون !  این وری ها هم همشون ارازل و اوباش و یه مشت پاپتی .... خب حالا شما از چی اینهمه می ترسین اونوقت ؟ ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت اول : عید &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;فطر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; مبارک ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت دوم : گندت بگیرن بلاگفا ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 10:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir-mor&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>amir-mor</dc:creator>
<guid>http://amir-mor.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزی که گوسفند شدیم</title>
<link>http://amir-mor.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از جلو دکه روزنامه فروشی بدون اینکه به روزنامه ها نگاه کنم همینطوری بی اعتنا رد میشم ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده که بجز دو سه تا روزنامه بقیه بدرد ما نمی خورند و توقیف شدن همشون ... تلویزیون هم که همیشه بسته است ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده همش میلی باشه و توش دروغ بگن ... ماهواره هم که نداریم ، چرا ؟ چون  تشخیص داده شده به گناه می افتیم ، بهمین خاطر قدغنش کردن ... اینترنت هم که تعطیله ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده برای ما خوب نیست و فیلتر باشه بهتره ... درس و دانشگاه و ادامه تحصیل رو هم بیخیالش هستم ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده خیلی از علوم بدرد ما نمی خوره و دارن قال قضیه رو می کنن ... کارهای فرهنگی هم نمیتونم انجام بدم ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده که هنرمندان از عوامل تهاجم فرهنگی محسوب میشن و کار نکنن بهتره ... فعالیت های سیاسی هم بلد نیستم ، چرا ؟ چون  تشخیص داده شده کسانی که اینجور اعمال رو مرتکب میشن از عوامل دشمن هستن و زندان باشن خوبه ... به دموکراسی و آزادی هم نمی تونم فکر کنم ، چرا ؟ چون تشخیص داده شده اونهایی که در این افکار هستن جزو اراذل و اوباش اند ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باری ، چون من کلا توان تشخیص ندارم و دیگران بجای من تشخیص میدهند ، بین من و گوسفند تفاوت چندانی وجود ندارد ... البته تفاوتهایی هست مثلا اینکه گوسفند چهاردست و پا راه می رود و من موجودی دو پا هستم و یا اینکه گوسفند فقط علف میخوره و من گاها بعضی چیزهای دیگه هم میخورم ... ولی در اصول اساسی زندگی و اینکه هر دو عاجز ازقوه تشخیص و تمیز هستیم ، مشترکیم ... در ضمن با توجه به سیر تصاعدی تکامل در این دوره و زمانه ، این فرایند تبدیل و تشابه سازی بین من و گوسفند مدتی است که پیشرفت قابل توجهی بخود گرفته است ... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 06:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir-mor&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>amir-mor</dc:creator>
<guid>http://amir-mor.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
